۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه

کمیته هماهنگی:با پرچم مطالبات ضدسرمایه داری خود در تظاهرات خیابانی شرکت کنیم

( به مناسبت انتخابات - ۶)
فضای روزهای پیش از انتخابات روز جمعه ۲۲ خرداد ۸۸ فضای مخالفت با نظام سرمایه‌داری جمهوری اسلامی در پوشش مخالفت با احمدی نژاد بود. در واقع، مخالفان نظام برای بیان مخالفت‌شان تاکتیک شرکت در انتخابات با هدف انتخاب گزینه «بد» در مقابل گزینه « بدتر» را اتخاذ کردند. ما در نوشته‌های پیشین خود به مناسبت انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری اسلامی در مورد این راهکار رفرمیستی و بستر عینی آن یعنی ضعف و ناتوانی مخالفان نظام به تفصیل سخن گفته‌ایم و در این جا نمی‌خواهیم آن سخنان را تکرار کنیم. خوانندگان را به این نوشته‌ها در سایت و خبرنامه‌های کمیته ارجاع می‌دهیم. آن چه می‌خواهیم در این جا بر آن تأکید کنیم این است که فضای روزهای پیش از انتخابات چیزی شبیه به انتخابات ۲ خرداد ۷۶- البته با روحیه انتقادی تر و تندو تیز مخالفان- را تداعی می‌کرد. پیش بینی می‌شد که رأی دهندگان همان گونه که در ۲ خرداد ۷۶ برای انتخاب نشدن ناطق نوری ( کاندیدای جناح اصلی و قدرتمند حاکمیت) به خاتمی رأی دادند، در انتخابات جاری نیز برای انتخاب نشدن احمدی نژاد به طور گسترده در انتخابات شرکت کنند و به موسوی رأی دهند. همین طور هم شد. اما نتیجه‌یی که اعلام شد پیروزی احمدی نژاد بر موسوی بود!! ظاهرا گردانندگان قدرتمند خیمه شب بازی انتخابات در پشت صحنه آن، از دو گزینه اعلام پیروزی موسوی و «اصلاحاتی» شدن فضای جامعه از یک سو و بیرون آوردن احمدی نژاد از صندوق با تقلب از سوی دیگر گزینه دوم را ترجیح دادند. در واقع، آنان نیز هم‌چون رأی دهندگان فکر می‌کردند که دارند برای پرهیز از گزینه «بدتر» گزینه « بد» را انتخاب می‌کنند. یعنی فکر می‌کردند اعلام پیروزی موسوی باز هم مشکلات ناشی از ۸ یا دست کم ۴ سال اداره قوه مجریه توسط اصلاح طلبان را برای آنان به وجود خواهد آورد، در حالی که تقلب و بیرون آوردن احمدی نژاد از صندوق‌های رأی هزینه کمتری برایشان دارد. زیرا این اقدام اگرچه ممکن است در روزهای اول اعلام نتیجه مخالفت‌هایی را به وجود آورد اما با سرکوب این مخالفت‌ها غائله پایان می‌یابد و این میلیون‌ها « خس و خاشاک» مخالف به نتیجه اعلام شده تن می‌دهند. قدرتمداران گرداننده این خیمه شب بازی چندان از درستی اقدام خود مطمئن بودند که نه تنها نیازی ندیدند که فاصله آرای دست چین شده احمدی نژاد و موسوی را اندکی طبیعی‌تر کنند تا پذیرش آن را از سوی رأی دهندگان به موسوی آسان‌تر کنند بلکه از موضع قدرت کامل آرای احمدی نژاد را حدود دو برابر آرای موسوی اعلام کردند ( معترضان به نتیجه انتخابات این روزها در تظاهرات خیابانی خود اعتراضشان را به این فاصله آرا این گونه بیان می‌کنند : « تقلب یه درصد، دو درصد، نه پنجاه و سه درصد!» ) و نیز برای درهم شکستن و روکم کنی کروبی و اطرافیان او آرای او را کمتر از یک درصد کل آرا ( از آرای باطله نیز کمتر) اعلام کردند و با تمسخر و دهن‌کجی به کروبی در واقع به او گفتند که در میان چهار نفر پنجم شده است!!اما حوادث پس از اعلام نتیجه انتخابات نشان داد که طراحان و گردانندگان این تقلب انتخاباتی به جای گزینه «بد»، برعکس، گزینه «بدتر» را انتخاب کرده‌اند!! در واقع تنور انتخابات چندان گرم شد که حتی قبای خود این طراحان و گردانندگان را نیز سوزاند!! به نظر می‌رسد که آن‌ها در محاسبات خود از در نظرگرفتن حداقل دو عامل مهم غفلت کردند. نخست آن که ضعف و ناتوانی و درماندگی توده رأی دهندگان و پناه بردن آنان از دست یک جناح از حاکمیت به جناح دیگری از آن را بیش از آن چه که هست تصور کردند. آنان می‌پنداشتند که می‌توان میلیون‌ها انسان را به عروسک‌های خیمه شب بازی بدل کرد، از آنان برای هر چه گرمتر کردن تنور انتخابات سوء استفاده نمود و بعد هم انتخاب آنان را به بی‌رحمانه‌ترین شکل نادیده گرفت و خیلی راحت به آن‌ها هم چون افرادی مورد سوء استفاده و تجاوز قرارگرفته دهن کجی کرد. اما واکنش این میلیون‌ها رأی دهنده مورد سوء استفاده و تجاوز قرار گرفته نشان داد که آنان هنوز تا حد مورد نظر طراحان و گردانندگان تقلب انتخاباتی درمانده و بیچاره نشده‌اند. خطای دیگری که در محاسبات این طراحان و گردانندگان خود را نشان داد این بود که آنان موقعیت کنونی جناح اصلاح طلب را با موقعیت آن در ۲ خرداد ۷۶ یکسان گرفتند. واقعیت این است که در شرایط کنونی، مبارزه جناح سرمایه‌داری اصلاح طلب برای حضور در قدرت سیاسی برای او حالت مرگ و زندگی را دارد. به عبارت دیگر، به دنبال آشکار شدن ناتوانی اصلاح طلبان در مقابل جناح دیگر در جریان ۸ سال ریاست جمهوری خاتمی - چه برای توده مردمی که به او رأی داده بودند و چه برای سرمایه‌داران اصلاح طلب – اگر آنان در اوضاع کنونی نیز از جناح رقیب شکست بخورند و از قدرت سیاسی حذف شوند در واقع مرگ سیاسی یا دست کم غیبت طولانی خود را از صحنه سیاست رقم زده‌اند. در حالی که اصلاح طلبان در مقطع ۲ خرداد ۷۶ در چنین وضعیتی نبودند. یعنی مجبور نبودند که هم‌چون اکنون به قیمت به خیابان آوردن میلیون‌ها انسان مخالف جمهوری اسلامی بر حضور خود در قدرت سیاسی پافشاری کنند.به هر تقدیر، تحلیل طراحان و گردانندگان اصلی انتخابات اشتباه از کار درآمد. به طوری که اینک جناح اصلی و قدرتمند جمهوری اسلامی به مخمصه افتاده است : اگر بر نتیجه اعلام شده یعنی ریاست جمهوری احمدی نژاد پافشاری کند در واقع نفت بیشتری بر آتش شعله‌ور شده می‌پاشد و چه بسا ادامه این پافشاری کار را به آن جا بکشاند که نه از تاک نشان بماند نه از تاک‌نشان. در عین حال، اگر عقب نیز بنشیند و تن به ابطال انتخابات بدهد، شکست سنگینی خورده است، نه تنها از اصلاح طلبان بلکه - و این به مراتب مهم‌تر است - از میلیون‌ها انسان مخالفی که از حکومت آن به جان آمده‌اند. صرف نظر از این که جناح اصلی و قدرتمند سرمایه‌داری جمهوری اسلامی کدام یک از این دو شق را انتخاب کند در یک نکته هیچ تردیدی نیست و آن هزینه‌یی است که این جناح باید بپردازد. البته جناح مذکور در این مورد نیز چاره‌یی ندارد جز این که از میان «بد» و «بدتر» گزینه «بد» را انتخاب کند ( گویا در جهنم سرمایه‌داری ایران سرنوشت هر چیزی به انتخاب بین «بد» و «بدتر» گره خورده است!!). به نظر می‌آید که جناح حاکم دارد به این نتیجه می‌رسد که گزینه دوم هزینه کمتری دارد. سیر حوادث روزهای اخیر به ویژه پس از راه پیمایی میلیونی معترضان در تهران در روز دوشنبه ۲۵/۳/۸۸ بوی سازش بین دو جناح از یک سو و سرکوب خونین مخالفان نظام از سوی دیگر را می‌دهد. پس از این تظاهرات میلیونی و کشتار ۷ نفر و زخمی شدن ۲۹ نفر از مردم معترض، تجمعات بعدی از تلاش حامیان موسوی و خاتمی و کروبی و هاشمی رفسنجانی برای کاهش حدت اعتراض ها، مهندسی آن‌ها به سوی سکوت و سیاه پوشی و عزاداری و «الله اکبر» گفتن و محدود کردن شعارهای معترضان به صرف تقلب در انتخابات و خواست ابطال انتخابات حکایت می‌کند. از سوی دیگر، این گفته سخنگوی شورای نگهبان که «ابطال انتخابات دور از ذهن نیست» این گمان را تقویت می‌کند که جناح اصلی قدرت سیاسی دارد به سمت گزینه دوم پیش می‌رود. با این همه، در این مورد نیز احتمال اشتباه این جناح یعنی انتخاب گزینه اول به جای گزینه دوم دور از ذهن نیست.اما همه این‌ها را گفتیم تا به اینجا برسیم که : ما کارگران در کجای این اوضاع ایستاده‌ایم و چه کار باید بکنیم؟ بدیهی است که جنگ بین دو جناح طبقه سرمایه‌دار و نمایندگان سیاسی آن‌ها برای گرفتن سهم بیش‌تری از قدرت نه تنها جنگ ما نیست، بلکه دقیقا برای تشدید استثمار و سرکوب بیش از پیش ما صورت می‌گیرد. اما از این نکته درست به هیچ وجه نباید بی‌تفاوتی ما را نسبت به اوضاع پیش آمده نتیجه گرفت. ما می‌توانیم و باید این وضعیت را به عرصه دیگری برای مبارزه در جهت تحقق مطالبات ضدسرمایه داری خود تبدیل کنیم. عرصه‌های اصلی تاکنون، اعتراض ما یکی عرصه مبارزه با بیکارسازی‌ها و تعویق دستمزدها بوده، که راهکار پیشنهادی ما برای مقابله با آن تصرف کارخانه‌ها و به طور کلی مراکز کار و تولید در معرض تعطیل است، و دیگری اعتراض و مقاومت در برابر شکل‌های مختلف تشدید استثمار و سرکوب، که در این مورد نیز راه‌کار پیشنهادی ما اعتصاب است. اکنون و با توجه به اوضاع پیش آمده، ما ضمن تأکید بر لزوم سراسری کردن دو راه‌کار فوق به ویژه در شرایط کنونی، راهکار دیگری را نیز در کنار راهکارهای فوق پیشنهاد می‌کنیم و آن حضور فعال و سازمان یافته در تظاهرات خیابانی با پرچم مطالبات ضدسرمایه داری کارگران است، که در «منشور مطالبات پایه‌یی طبقه کارگر ایران» آمده است. ما - مستقل از این که کدام جناح طبقه سرمایه‌دار بر دیگری پیروز می‌شود و با پرهیز از تبدیل شدن به سیاهی لشکر این یا آن جناح - می‌توانیم و باید با تشکیل شوراهای ضدسرمایه داری خود در محل‌های کار و زندگی و پیوند این شوراها برای ایجاد شورای سراسری طبقه کارگر ایران سه راهکار فوق را به گونه‌یی سنجیده و هوشیارانه باهم تلفیق کنیم تا از حالت ضعف و ناتوانی و انفعال کنونی و بستر به قدرت رساندن یک بخش از طبقه سرمایه‌دار در مقابل بخش دیگر بیرون آمده و مطالبات خود را قدرتمندانه بر کل طبقه سرمایه‌دار و دولت آن تحمیل کنیم و بدین سان راه را برای مراحل بعدی برچیدن تمامی بساط نظام بردگی مزدی هموار سازیم.
کارگران علیه سرمایه متشکل شویم !
کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری
۲۸ خرداد ۱۳۸۸
www.hamaahangi.com
khbitkzs@gmail.com

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر